ز عشقت مستی دیوانگی مانده ست در یادم
که کوه رنج را بر می دارد این دیوانه فرهادم
چنان شوریدگی در من به حجم این جنون برخاست
که کر شد گوش دنیا از غم بیداد و فریادم
تو من را سر به زنجیر جنون در عشق می دیدی
و من دل دادم و هستی در این دلدادگی دادم
مرا بر آتش و بر آب و باد و خاک می خواهی
بده بر هر چه می خواهی که من همزاد اضدادم
چنان در بزم مشتاقان خود سرگرم بودی که...
ندیدی عاقبت در راه تو از خویش افتادم.
برچسب: جنون,جنون العظمة,جنون الحب,جنون الارتياب,جنون سرعت,جنوني,جنون البقر,جنون العصر,جنون العسل,جنون الحياة,
نویسنده: سجاد اسماعیلی