خرید بک لینک

میان بستری بیمارم و

از بی کسی آرام می گریم

از آن نقشی که بر من می زند

افسون این اوهام

می گریم

چنان دلگیرم از ویرانه های پوچ این هستی

که در خواب و خیال آری

بر این فرجام نافرجام می گریم

گهی نالم ز دست روزگار و

گه خندم به کار خویش

و امشب بی صدا

بر تارک پر دام می گریم

لجوجانه به دندان می کشم

این آبرویی را که از من می رود

نمی دانم!

به شرح ننگ و شرح نام می گریم

همه عمرم ز بدنامی و رسوایی

به تاراج خزان طی شد

در این پیرانه سر خامم

بر آن ایام می گریم

تب آلوده

چنان در من فرو ریزد صدای مرگ

که بر خود تا ابد

هم صبح و ظهر و عصر و شام می گریم...

پ.ن1: نوشته بود"چندی ست این وبلاگ رو دارم به وبلاگ سر میزنم هوایش را دارم مواظبش هستم".

و چیزی که ذهنم رو مشغول کرد: "به اشیا عشق می ورزیم از انسانها استفاده"

پ.ن2: شعر به دوران پارینه سنگیم باز می گردد.

برچسب: سمفونی مرگ,سمفونی مرگ موتزارت,سمفونی مرگان,سمفونی مرگ عباس معروفی,سمفوني مرگ,سمفونی مرگ بتهون,سمفونی مرگ جاوا,سمفونی مرگ نگاه دانلود,سمفونی مرگ اندروید,دانلود رمان سمفونی مرگ, نویسنده: سجاد اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 14:17

صفحه بندی