
محو اندوه شقایق پرسه در رویای شب در سکوتی مطلق از قانون درد رفتن از خود هجرت از آینه تا... یک قبیله درد در چشمان مرد!!! فاطمه ترکمان پری مرداد95 ...
ادامه مطلب
تو می روی و رفتنت در خاطرم هست تنهایی ام نه گفتنت در خاطرم هست چشمان باران خورده ات اندوه من بود با دیگران خندیدنت در خاطرم هست دیدی دلم چون لاله های غرق در خون مستانه می نوشیدنت در خاطرم هست با من نگو از آخر این شاهنامه مرگی به خنجر دیدنت در خاطرم هست دردی به سر شد تا بگویم رنج ها را نشنیدنت ، نشنیدنت در خاطرم هست پاورقی: قالب اولیه این شعر رو در سال 79 سرودم که با همان ابیات در سال 82 در مجله خانواده سبز به اسم خودم چاپ شد اما به علت اشکالات وزنی تیر ماه 95 اغلب ابیات به جز بیت اول و دوم رو کاملا تغییر دادم ....
ادامه مطلب